محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2927

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گريستن آغاز كردند . گويد : عابس بن ابى شبيب شاكرى از جاى برخاست و حمد خداى گفت و ثناى او كرد آنگاه گفت : « اما بعد من ترا از كار كسان خبر نمىدهم و نمىدانم در دل چه « دارند و از جانب آنها وعدهء فريبنده نمىدهم ، به خدا از چيزى كه دربارهء « آن تصميم گرفته‌ام سخن مىكنم : وقتى دعوت كنيد مىپذيرم . همراه شما « با دشمنتان مىجنگم و با شمشيرم از شما دفاع مىكنم تا به پيشگاه خدا « روم و از اين كار جز ثواب خدا چيزى نمىخواهم . » گويد : حبيب بن مظاهر فقعسى به پا خاست و گفت : « خدايت رحمت كند ، آنچه را در خاطر داشتى با گفتار مختصر بيان كردى » آنگاه گفت : « به خدايى كه جز او خدايى نيست ، من نيز روشى مانند روش اين شخص دارم . » گويد : آنگاه حنفى سخنانى همانند اين گفت . راوى گويد : به محمد بن بشر گفتم : « تو نيز چيزى گفتى ؟ » گفت : « من مىخواستم خداوند يارانم را به وسيلهء ظفر عزت دهد اما كشته شدن را خوش نداشتم و نمىخواستم دروغ بگويم . » گويد : وقتى شيعيان جاى مسلم را بدانستند پيش وى رفت و آمد كردند و نعمان بن بشير از قضيه خبر يافت . ابى الوداك گويد : نعمان بن بشير برون شد و به منبر رفت و حمد و ثناى خدا گفت و ثناى او كرد آنگاه گفت : « اما بعد ، اى بندگان خدا از خدا بترسيد و به سوى فتنه و تفرقه شتابان مباشيد كه سبب هلاك مردان و ريختن خونها و غصب اموال مىشود . » گويد : نعمان مردى بردبار و زاهد بود و دوستدار سلامت . آنگاه گفت : « من با كسى كه به جنگم نيايد جنگ نمىكنم و به كسى كه به من حمله نيارد حمله نمىبرم به شما ناسزا نمىگويم ، تحريكتان نمىكنم ، به سعايت و گمان و تهمت اعتبار نمىنهم